تبليغاتX
یادداشت های حنا خانوم

یادداشت های حنا خانوم

اه اه

جمعه ی لعنتیه مطروک بی خاصیت!

تخمی تر از این امکان نداشت!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 16:53  توسط حنا   | 

خوب من خواب دیدم که تو می آیی و مرا در آغوش می کشی!

غسل که ندارد؟ دارد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط حنا   | 

کسی باور نمی کند

که آقای دوست پسر بیاید خانه ی  ما

با هم چایی بخوریم و بازی کنیم و برود فقط!

خوب زیادی مثبت است آخر!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:1  توسط حنا   | 

این اعصابم که داغونه

این بدنم که اپیلاسیون نشده!

و این اخلاقم که سگی یه! یعنی خیلی وقته با کسی نخوابیدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 14:30  توسط حنا   | 

 انگار نه انگار که ما هم توی این زندگی یه سهمی داریم!

انگار نه انگار که یه وجب از این دنیای ... مال ما هم هست!

خسته ام ...دلم می خواد تنها زندگی کنم بدون هیچ شخص دومی!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:50  توسط حنا   | 

شروع میشود به همین سادگی!
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:21  توسط حنا   |